تبليغاتX
شمارش معکوس

شمارش معکوس

چند گام دیگر تا دموکراسی و آزادی

عصیان علیه توهین (2) :

عصیان  علیه توهین (2)

در نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر استبداد مذهبی نوع ولایت فقیه همچنانکه تاریخ 30 ساله آن نشان داده توهین به شعور مردم جامعه نمود بیشتری داشته و بوضوح در ادبیات کلامی رهبران آن و همچنین در رفتارهای سیاسی شان آشکار می باشد. اصولا رهبران و کارگزاران این نوع حکومت که برخاسته از طبقه فرومایگان جامعه بوده اند و فاقد صلاحیتهای فردی و اخلاقی لازم هستند اعتقادی به تکریم توده مردم در ادبیات کلامی و رفتارهای سیاسی آنها مشاهده نمی شود. رهبران این نظام هیچ اعتقادی به منافع توده ملت و در واقع منافع ملی نداشته و تنها مهم برای آنها حفظ حکومت و قدرت و منافع اقتصادی سرشاری است که در سایه این حکومت بدست آورده اند. اسف بار تر اینکه در سه دهه گذشته اینان علنا دو عرصه کاملا متفاوت در مباحث مربوط به منافع و اولویتهای مطرح در کشور باز کرده اند و تجربه نشان داده که تعریف کاملا متفاوتی از منافع ملی و منافع نظام جمهوری اسلامی ارایه داده اند. دو عرصه ای که به تجربه به اثبات رسیده که همچون دو خط موازی هستند که هیچوقت نقطه تلاقی مشترکی نداشته اند و دردناک تر اینکه همواره رهبران نظام منافع ملی را قربانی منافع نظام پوشالی خود نموده اند و همواره تاکید بر تفکیک این دو عرصه در ادبیات کلامی آنها مشهود بوده است.

نگاه اندکی به اولویتهای سیاستهای خارجی و دوست و دشمن گزینی و جنگ طلبی های سران نظام که مبنای همه آنها ایدوئولوژی نظام بوده و نتیجه آنها چیزی جز وارد آمدن فشارهای بیش از حد به توده ملت نبوده است  خود گواه این مدعا است. تداوم هشت سال جنگ به قیمت کشته و بی خانمان شدن صدها هزار نفر از هموطنانمان و فشار سنگین اقتصادی بر توده مردم تنها بر مبنای شعار صدور انقلاب و تمایل به ابراز وجود و خودنمایی نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی بزرگترین و دردناکترین مثال از جاه طلبی های رهبران این نظام بود که تعریفی متفاوت از منافع ملی در راستای دستیابی به اهداف جاه طلبانه خود داشتند. واژه جنگ با اینکه دیگر در قرن حاضر در قاموس منافع ملی هیچ کشوری جایگاهی ندارد ولی هنوز هم داغ ترین و جذابترین واژه برای رهبران این نظام است بدون اینکه از عواقب وخیم آن برای جامعه و توده مردم  دلهره ای به دل داشته باشند.

اشتباهات پی درپی سیاسی در عرصه سیاست داخلی و خارجی، اشتباهات مدیریتی خرد و کلان در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و همچنین فساد ارکان نظام از شمار اعداد و ارقام پا را فراتر نهاده و همه آنها نشاندهنده عدم تکریم توده مردم و خرد جمعی و بی توجهی به منافع ملی می باشد. عدم شایسته سالاری و سپردن امورات کشور بدست به اصطلاح افراد متعهد به نظام و در عین حال غیرمتخصص، تقسیم توده مردم به دو گروه خودی و غیر خودی،  منزوی کردن یا فراری دادن نخبگان و روشنفکران واقعی جامعه، آزمون و  خطاهای بسیار در مدیریت خرد و کلان کشور و عدم کارشناسی صحیح تصمیمات و قوانین و عدم استفاده از کارشناسان متخصص، درصد بالا و روزافزون نرخ تورم اقتصادی و بیکاری در کشور که نماد عینی عدم مدیریت صحیح اقتصادی کشور می باشد مواردی اندک از بیشمار موارد عدم صلاحیت رهبران نظام و بی توجهی آنان به منافع ملی یا در واقع همان منافع توده مردم می باشد.

سران نظام نشان داده اند که مفتضح ترین ادبیات کلامی را در بین سران حکومت های دنیا دارند. کافی است به سخنرانی ها و واژه گزینی آنها و اسف بارتر از آن نوع برخورد با مردم در دیدارهای مردمی که حداکثر تلاش را در تحقیر مردم نشان می دهند بیاندازیم تا به ماهیت بی اخلاقی و فرومایگی اینان پی ببریم. دروغگویی های پی درپی و بدتر از آن تناقض گویی های بیشمار سران نظام و در موارد بسیاری سخن گفتن های بدون تفکر و تامل و از سر غرور و کبر بیش از حد، شیفتگی اینان را به قدرت باد آورده ای که در اختیار دارند نشان می دهد. قدرتی که در سایه آن به توده مردم همچون گله ای از احشام می نگرند.

در این سیستم قشر جوانان جامعه بیشترین توهین ها و تحقیرها را از سوی رهبران و کارگزاران نظام تحمل می کنند.  نبود آزادیهای فردی و اجتماعی و سیاسی برای این قشر پرشور و آرمان گرا که درصد بالایی از آنها دارای تحصیلات دانشگاهی و آگاه به مسایل روز هستند و بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، بیکاری و نبود فرصت های شغلی مناسب که در نتیجه عدم تخصص گرایی و شایسته سالاری در کشور و پر کردن مناصب و مشاغل بوسیله افرادی غیر متخصص و صرفا وابسته به سیستم ایجاد شده، فشار اقتصادی سنگین و تورم بالا و عدم توان مالی برای ازدواج و آغاززندگی زناشویی و بالا رفتن سن ازدواج همه از مواردی است که بار معنایی جز تحقیر این قشر فهمیده و نادیده گرفته شدن آنها توسط این نظام را ندارد. قشری که در تحولات اخیر نشان داد که در راه رهایی از این همه تحقیر و توهین حتی حاضر است سینه خود را در برابر گلوله های مزدوران نظام سپر کنند.

در مجموع، این رفتارهای سیاسی پر خطا و اشتباهات مدیریتی خارج از شمارش سران نظام که به نوعی در آنها منافع ملی در نظر گرفته نمی شود  مفهومی جز تداوم توهین به شعور مردم کشورمان و استحمار آنها نمی تواند داشته باشد. چرا که چگونه می توان پذیرفت در جامعه ای که مردم آن جزو باهوش ترین و با استعدادترین ملل دنیا بوده نوابغ بیشماری را به دنیا ارایه کرده که در حال حاضر در گوشه و کنار دنیا با دانش و تخصص و توانایی های خود حیرت و تکریم دیگر ملل را بر می انگیزند این چنین وضعیت مفتضحی حاکم باشد و هنوز در جمع کشورهای جهان سوم قرار داشته باشد آنهم با وجود اینهمه سرمایه های مادی خدادادی. آیا این نوع حکومت و این نوع مدیران خود شیفته باعث تحقیر این ملت نیست. آنچه که مسلم است توده مردم و بویژه جوانان خسته از این همه توهین و تحقیر و بی توجهی و تکروی سران نظام بدنبال فرصتی طلایی هستند که بساط این سیستم را در هم بپیچند. همان چیزی که مبنای جنبشهای بی شمار کوچک و بزرگ محلی و ملی مردم کشورمان در سالهای اخیر بوده و رهبران نظام بدون توجه به واقعیت ها و اصلاح خود اقدام به فرافکنی و ریشه یابی این حنبش ها در خارج از کشور می کنند. همان حماقت مطلقی که همه کج فهمان مستبد در طول تاریخ انجام داده اند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

عصیان علیه توهین :

عصیان  علیه توهین (1) :


در پس همه علل و عواملی که در توجیه وقوع جنبش های مدنی و انقلاب ها عرضه می شود و چه بسا کتابهای بسیاری در تحلیل آنها نوشته می شود یک علت بزرگ و اساسی وجود دارد که معمولا مورد غفلت واقع می شود و در واقع هیچگاه بطور مستقیم به آن اشاره ای نمی شود. شاید به ظاهر بتوان دلایل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بسیاری را در بیان پیش زمینه وقوع جنبش های مدنی بر شمرد اما به عقیده من تمامی این علل و عوامل مجموعا در یک دلیل اصلی قابل خلاصه شدن هستند و آنهم اینکه تداوم توهین به توده مردم و استحمار و تحقیر آنها توسط زمامداران حکومتهای استبدادی بزرگترین عامل خیزش ملت هاست.  توده مردم زمانی بر می خیزد که از توهین ها و تحقیرها و در واقع بی توجهی ها و نادیده گرفته شدن ها توسط زمامداران خود به اصطلاح کارد به استخوانشان می رسد و کاسه صبرشان لبریز می شود. برای بیان شفاف مطلب
و کالبدشکافی آن، از همه عرصه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی نمونه های موردی از این توهین ها و بی توجهی ها را می توان بر شمرد. در مواردی این توهینها و تحقیر ها حالتی مستقیم داشته در ادبیات کلامی سران یک حکومت به وضوح دیده می شود اما در بیشتر موارد این توهین ها و تحقیرها بطور غیرمستقیم و در عملکرد این رهبران و رفتارهای سیاسی آنها و نتایچ و تبعات منفی و مخرب این رفتارها بر منافع ملی خود را می نمایاند. اصولا در سیستم های استبداد زده رهبران این سیستم ها از آنجا که دچار خودشیفتگی بیش از حد هستند ادبیات و رفتارهای سیاسی مشابهی دارند که جوهره همه آنها نادیده گرفتن توده مردم و حقیر شمردن آنها و در واقع برتری بخشیدن به تفکرات شخصی و قربانی کردن منافع ملی به پای ایدوئولوژی فردی خود می باشد. این گونه افراد ارزشی برای خردجمعی و در نهایت نهادهای دموکراتیک ندارند و همواره تمایل دارند که اولین و آخرین حرف را خود بزنند و تعیین کننده نهایی اولویتها باشند.

نکته بسیار مهمی که همیشه در سیستم های استبدادی مورد غفلت واقع می شود آن است که تمامی عملکردهای دولت مردان و تمامی حوادث و رویدادهای اجتماعی و سیاسی بوقوع پیوسته در جامعه و نحوه برخورد با این مسایل و مدیریت آنها در حافظه بلند مدت افراد یک جامعه اثر خود را باقی می گذارند و اگر حتی منجر به واکنش های آنی در جامعه نشود در دراز مدت اثرات بسیار عمیق و بازخوردهای فجیعی بدنبال می تواند داشته باشند. حتی کوچکترین توهین ها و تحقیرها و سوءمدیریت ها در جامعه در سطوح بسیار خرد و نه در سطح ملی و سطوح کلان در دراز مدت در حافظه جمعی افراد جامعه باقی مانده و روزی منجر به انتقام گیری های فجیع خواهد شد. برای نمونه قتل عام وسیع زمامداران حکومتهای مستبد سرنگون شده نه تنها فقط به دلیل جرم های ارتکابی آنان بلکه به جهت انفجار نفرت و کینه عمومی ناشی از انواع توهین و تحقیر های این زمامداران در دوران زمامداریشان اتفاق می افتد. همچنانکه در مبحث روانشناسی فردی و در روابط شخصی هر انسانی خود را مستحق تکریم می داند و کوچکترین توهین و تحقیر را بر نمی تابد و ممکن است او را به واکنشهایی غیرقابل پیش بینی وادارد این امر قابل تعمیم در سطح روابط توده مردم و زمامداران نیز می باشد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

رابطه اسلحه و دموکراسی

در هفته های اخیر که به سایت  های خبری انگلیسی زبان  (CNN, ABC News, Fox News, Associate Press, …) و یا سایت YouTube سر می زدم نکته بسیار جالبی توجهم را جلب می کرد. آنهم اینکه در زیر اخبار و عکسها و تصاویر و فیلم های مربوط به حوادث و درگیریهای ایران و سرکوب خونین تظاهرات مردم بوسیله نیروهای مسلح دولتی بسیاری از مراجعین به این سایت ها در قسمت کامنت گذاری (بیان نظر مراجعین) به حمایت و همدردی با مردم کشورمان می پردازند و اکثر آنها اظهار تعجب می کنند که چرا معترضین به سلاح دسترسی ندارند تا بتوانند اقدام به مقابله به مثل بکنند. همین دوستان (عمدتا آمریکایی) در موارد زیادی اظهار می دارند که بدون داشتن اسلحه مردم ایران نمی توانند حق خود را پس بگیرند و به آزادی و دموکراسی برسند و سرکوب خواهند شد و در این شرایط نابرابر قدرت ادامه مبارزه را نخواهند داشت.

این نوع دیدگاه به نظر من بر می گردد به نوع نگرش غربی ها و عمدتا آمریکایی ها به روش رسیدن به دموکراسی و آزادی و نقش اسلحه در آن که خود به نوعی در تاریخ مبارزاتشان برای رسیدن به آزادی و دموکراسی آنرا تجربه کرده اند. برای توضیح این مساله بر می گردم به تاریخ آمریکا و سالهای آغازین استقلال و تشکیل ایالات متحده آمریکا. همه می دانیم که براساس قانون اساسی ایالات متحده آمریکا داشتن اسلحه برای مردم آزاد است. اما تا به حال به فلسفه و دلیل منطقی این قانون شاید فکر نکرده باشیم. نگرش و فلسفه ای که پشت این واقعیت تاریخی خوابیده، اوج شعور سیاسی زمامداران وقت آمریکا را نشان می دهد که برای قرنها تداوم دموکراسی و آزادی را در کشورشان تضمین کرده اند. کافی است بدانیم بعد از استقلال آمریکا از بریتانیای کبیر و  در هنگام تدوین قانون اساسی بر سر موضوع آزادی اسلحه در کشور بین سیاستمداران و قانون گذاران کشمکش وجود داشت. با این استدلال که اگر در جامعه ای اسلحه فقط در دست حکومت باشد آن جامعه به سمت استبداد و دیکتاتوری خواهد رفت و آزادیهای فردی، اجتماعی و سیاسی و دموکراسی در کشور از بین خواهد رفت آنان قانون آزادی حمل سلاح را تصویب کردند و خرید و فروش و حمل اسلحه (البته بصورت قانونی) آزاد اعلام شد. 

 

کافی است یک مقایسه ای انجام دهیم بین کشورهای دارای دموکراسی و آزادی های سیاسی و اجتماعی که داشتن اسلحه برای مردم آزاد است با چند نمونه از حکومتهای غیر دموکراتیک و دیکتاتوری (عمدتا در جهان سوم) که تنها عامل دوام این حکومت ها در اختیار داشتن انحصاری اسلحه است. براستی اگر در این جوامع اسلحه در دست مردم نیز وجود داشت این دیکتاتورها می توانستند قوامی داشته باشند و خود را بر مردم تحمیل کنند.

 

البته جنبشی که اخیرا در کشور ما شروع شده جنبشی است که هدف اصلی آن اجتناب از خشونت و اعتراض به روشهای مدنی است و بسیار قابل احترام است. تنها هدف من از این مطلب انجام یک مقایسه و کالبد شکافی نوع تفکر غربی در استفاده از اسلحه برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود و بس. چیزی که در آن درسهای زیادی برای مستبدین حاکم در کشور ما وجود دارد اگر گوش شنوایی داشته باشند. به هر حال تجربیات زیادی از جنبشهای مدنی بدون خشونت که در مدت زمان کوتاهی به موفقیت کامل دست یافته اند در تاریخ معاصر دنیا وجود دارد. همان جنبشهایی که تحت عنوان انقلابهای مخملی یا رنگی  (به رنگهای مختلف) شناخته می شوند و عامل وحشت و هراس بی نهایت حکومتهای مستبد بسیاری در جهان سوم از جمله نظام جمهوری اسلامی می باشد و خواب راحت را از آنان ربوده است. اگر چه این نوع انقلابها از دهه 90 میلادی به این طرف مطرح شده اند اما از یاد نبرده ایم که مردم کشورمان درسالهای منتهی به سال 57 نیز از این روش بدون خشونت برای سرنگونی رژیم غیردموکراتیک و شاهنشاهی پهلوی استفاده نمودند.

 

به امید روزی که "جنبش سبز مردم ایران" بعنوان یکی از جنبشهای مردمی موفق در تبدیل یک سیستم حکومتی دیکتاتوری به سیستمی دموکراتیک در تاریخ انقلابهای رنگی دنیا ثبت گردد و بعنوان الگویی برای دیگر کشورهای مبتلا به استبداد و دیکتاتوری و در آرزوی رهایی مورد استفاده قرار گیرد.


+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

کیش و مات به روش سرکوب



+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

چرا اصلاح طلبان قربانی می شوند؟

در روزهای اخیر بسیار می شنویم که سران گروههای اصلاح طلب و یا حامیان آنها یکی بعد از دیگری گرفتار حکومتی ها شده و به زندانهایی معلوم و نامعلوم با سرنوشتی نا معلوم برده می شوند بدون آنکه اتهام و یا جرم واقعی آنان اعلام شود. آنچه که دولت و سردمداران نظام تا کنون اعلام کرده اند و چیزی جر تکرار مکررات نیست آن است که اینان به نوعی در به اصطلاح اغتشاشات و آشوبهای اخیر نقش داشته و با حمایت خارجی ها در راستای هدایت اعتراضات مردمی به سمت یک انقلاب مخملی عمل کرده اند. همین مدعیان در حال حاضر مشغول گرفتن اعترافات زیر فشار از این بازداشت شدگان هستند تا با پخش اعترافات آنان از رسانه ها و بویژه تلویزیون اقدام به گمراه کردن افکار عمومی نسبت به واقعیات جامعه نمایند.

و اما واقعیت ها در مورد اصلاح طلبان چیست. آیا مساله فقط مساله تقلب در انتخابات و از دور خارج کردن کاندیداهای اصلاح طلب و مصادره نتایج انتخابات به نفع کاندیدای اصولگرایان است. و آیا اصلاح طبان با به خیابان کشیدن مردم و معترضین درصدد قدرت نمایی جناحی و در واقع نوعی جنگ قدرت هستند تا به حاشیه رانده نشوند. شاید ظاهر قضیه این باشد اما واقعیتهایی غیر از این در بطن این حوادث جای گرفته اند. واقعیت هایی که به مردم ما تسکین خواهد داد که بازی داده نشده اند و هدف سوءاستفاده از حضور مردم در جهت دعواهای گروهی و جناحی نیست.

واقعیت پس پرده این حوادث مربوط است به مطالبات تاریخی مردم باشعور و فهیم کشورمان که در دوره های مختلف به شکل های مختلف بیان و ابراز شده است. نباید از خاطر ببریم که مردم ما فقط و فقط دو خواسته اساسی دارند که عمدتا توانسته اند در قالب آرا خود در انتخابات ریاست جمهوری به گوش رهبران نظام برسانند: آزادی و دموکراسی. آزادی در دو مفهوم آزادی های اجتماعی و سیاسی و دموکراسی به مفهوم مردم سالاری و ایجاد و احترام به جایگاه و قدرت نهادهایی که نشانه های این مردم سالاری را در خود دارند و تجربه نشان داده که این نهادها به نوعی با نظام ولایت فقیه مطلق گرای فعلی در تعارض آشکار هستند. اگرچه در هیج دوره ای در 30 سال گذشته حتی در زمانی که اصلاح طلبان در راس امو قرار گرفتند این مطالبات مردم به درستی تامین نشد اما حوادث نشان داده که مردم کشورمان به اصلاح طلبان به علت اعتقاد و التزام به این مطالبات اعتماد پیدا کرده اند و درک کرده اند که تنها گروهی که در نظام جمهوری اسلامی به این مطالبات مردم اعتقاد دارند همین اصلاح طلبان هستند. اصلاح طلبانی که همه آنها در ایجاد و شکل گیری این نظام نقش داشته اند اما دریافته اند که این نظام از مسیر مطالبات واقعی مردم که عامل اصلی انقلاب 57 و تغییر سیستم حکومتی در کشور بوده است منحرف گشته است. اینان انسانهای باشرفی هستند که همه اشتباهات خود و نظام را پذیرفته و در جهتی همسو با خواستهای مردم قرار گرفته اند. از یاد نبرده ایم که در دوران ریاست جمهوری خاتمی تا چه اندازه از خفقان و فشار محیط بر مردم کاسته شد و مردم به یک سری آزادیهای نسبی در همه عرصه های احتماعی، فرهنگی و سیاسی رسیدند. این آقای خاتمی بود که اصطلاحات زیبا و آرامش بخشی چون مردم سالاری و جامعه مدنی  و غیره را در جامعه رواج داد و در درون سیستمی که فقط از مرگ سخن می راند و همه را دشمن می نامید با رواج شعار زنده باد دشمن من در سطح ملی و تئوری گفتگوی تمدن ها در عرصه بین المللی همه چیز را بهم ریخت و طرحی نو در افکند. بسیاری در آن زمان بر این اعتقاد بودند که اصلاح طلبان به نوعی سوپاپ اطمینان نظام هستند برای کاستن فشار در جامعه که به سوی انفجار پیش نرود و باعث افزایش طول عمر نظام شود اما حوادث چند هفته گذشته و همدلی و همسویی کامل مردم با اصلاح طلبان نشان داد که مردم واقعا اصلاح طلبان را آخرین امید خود برای القا خواسته های خود یافته اند و با حمایت کامل خود از آنها در واقع می خواهند خواسته های خود را به نظام تحمیل کنند.

نباید تصور کرد که این سران اصلاح طلب هستند که به دلیل محبوبیت خود در بین مردم از قدرت بالایی در هدایت جنبش های مدنی دارند و به نظر من بر عکس این مردم هستندکه چون برخی شعارهای اصلاح طلبان را درون سیستم استبدادزده جمهوری اسلامی موافق خواستهای خود یافته اند به آنها میدان عمل می دهند و با حمایت های خود مانع حذف کامل آنها از عرصه سیاسی کشور توسط طیف اصولگرای حاکم می گردند. همین خود نشانه ای دیگر از شعور سیاسی بالای مردم کشورمان است که بلدند در بازی شطرنج خود با طیف حاکم از مهره های موافق خود برای پیروزی نهایی استفاده کنند. حرکت مزبوحانه سیستم حاکم در حذف کاندیداهای اصلاح طلبان از عرصه انتخابات مختلف در کشور بویژه مجلس و ریاست جمهوری از طریق نظارت استصوابی شورای نگهبان با هدف به اصطلاح جلوگیری از وقوع انقلاب مخملی با هدایت خارجی ها و رهبری اصلاح طلبان در درون، حماقت کامل آنان را نشان می دهد که مردم خود را کامل نشناخته اند و اینان نیز همان راهی را می روند که شاه پهلوی با غفلت از واقعیت های جامعه و نسبت دادن جنبشهای مردم به این و آن رفت.

حرکت های اصلاح طلبی در تاریخ همه سیستم های غیر دموکراتیک و دیکتاتوری جهان تجربه شده است و همواره به دلیل همراهی توده مردم، پیروز نهایی در عرصه مبارزه با اقتدارگرایی سیستم ها بوده اند چرا که جریانهای اصلاج طلبی همواره منطبق بر خواستهای واقعی مردم شکل گرفته اند. نمونه عینی این حرکتها را در تاریخ شوروی سابق می توان مشاهده کرد که با مرگ استالین شروع شد و در نهایت به فروپاشی اتحاد بادکنکی شوروی سابق انجامید. در شوروی سابق نیز همانند آنچه که مذهبیون در ایران با در انحصار گرفتن جنبشهای مردم و قبضه قدرت و حذف همه جریانهای سیاسی رقیب انجام دادند، کمونیستها نیز با انحصارطلبی خود و ایجاد سیستمی کاملا بسته از نیازها و مطالبات واقعی مردم در تامین آزادیهای اجتماعی و سیاسی غافل شدند و در نهایت به اجبار تاریخ  مجبور شدند پایان شوروی را به جهانیان اعلام کنند.

امید است که سران نظام جمهوری اسلامی با عبرت گرفتن از تاریخ و توجه عمیق به خواستهای واقعی مردم ایران از فرافکنی های غیر واقع بپرهیزند و گوش خود را باز نگه دارند تا صدای ملت را بشنوند و باعث تکرار تاریخ و زحمت توده مردم به انقلابی دیگر نشوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

مرا ببخش ای هموطن

متن زیر را تقدیم می کنم به شهید امیدرضامیرصیافی و  شهید ندا آقاسلطان و همه شهیدان و مبارزان راه آزادی وطن از ستم ضحاکان زمانه:

مراببخش ای هموطن

مرا ببخش که بخشش تو شاید قرارم دهد

مرا ببخش که شرمساری از نام وطن را

به خود پذیرفته و باور کرده بودم

شرمی که از آن من نبود

همه قیل و قال و های و هوی این و آن بود

به جرم ترور ناکرده

به جرم داشتن فرمانروایانی ناخواسته

به جرم نداشتن آزادی

به جرم عادت کردن به میله های زندان خود ساخته

مرا ببخش که فرار را آموخته بودم نه قرار را

در طلب آزادی از پیش ساخته

آزادی که از آن من نبود

و من  برای آن بهایی نپرداخته بودم

مرا ببخش که نیاموخته بودم

که  آزادی بهایی دارد

که بهای آزادی وطن را

من و تو باید بپردازیم

از خون سرخ جاری در رگهایمان

یا که در پشت میله های زندان اربابان جور و جفا

مرا ببخش که جز به خود نیاندیشیدم

و همواره تنهایت گذاشتم

به زیر چکمه های جور جفاکاران

دیدمت و بی اعتنا گذر کردم

مرا ببخش که سرخی خون تو را

پاشیده در کف خیابانها

دیدم و بی اعتنا گذر کردم

مرا ببخش که بخشش تو شاید قرارم دهد

مرا ببخش به آن همه لحضات تنهایی ات

به بی پایانی غم های جاودانه ات

 

بوسه بر دستانت می زنم ای هموطن

بوسه ای از سر افتخار و شعف

بوسه ای بر پیشانی ات

نشانه ای از سپاس بی پایانم

سپاس ای هموطن

سپاس که بیدارم کردی ز خواب

سپاس ای هموطن

که به من آموختی آنچه نیاموخته بودم

سپاس که شرم سی ساله نام ایران را

به فخر و غرور وشرف  تبدیل کردی

 

به سوی تو بر می گردم ای هموطن

دیگر تنهایت نخواهم گذاشت

دیگر نخواهم گریخت

از تو آموخته ام پایداری و شرف را

در این وانفسای دنیای پر آشوب

که همه خدایی را می پرستند نادیده

من تو را می پرستم

ای وطن

من تو را می پرستم

ای هموطن

که تو تنها پناه من بی پناهی

تو که یاور من رانده از همه جایی

تو را که جز تو هیچ ندارم

همه آنچه که دارم تو هستی

می پرستمت ای وطن

می ستایمت ای هموطن

 

خاک پاکت ای وطن

سرمه چشمان خسته ماست

ما را دریاب ای مادر وطن

خسته از جور زمانه

زخمی از زخمه اربابان ستم

به تو پناه آورده ایم

ما را دریاب ای مادر وطن

ما را دریاب

ما را دریاب


+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

زشت و زیبا

چند وقت پیش داشتم به این فکر می کردم که رقابت های انتخاباتی پرنشاط  قبل از انتخابات ریاست جمهوری و مناظره های تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری چقدر می توانست چهره زیبا و دموکراتیکی از نظام جمهوری اسلامی نشان دهد که اتفاقات بعدی نشان داد که عملا در رهبران نظام اعتقادی به التزام به این رفتارهای دموکراتیک وجود ندارد و نشان داد که مدیریت واحدی در کشور اعمال نمی شود و فکر واحد سیاسی بر کشور نمی راند تا از همه موقعیت ها استفاده لازم را در جهت اعتبار بخشیدن به این نظام بکار ببرد. در عجبم این نظام چگونه با این بی آبرویی که برای خود خرید و دنیا با مشاهده عکس ها و فیلم های ددمنشی اینان به ماهیت واقعی اینان پی برد در عرصه بین المللی به حیات خود ادامه خواهد داد.  راستی چه می شد به جای سرکوب وحشیانه مردم در خیابان ها مجوز چند راهپیمایی قانونی به معترضین داده می شد و عاقلین سیاسی نظام در راس امور اقدام به یافتن راه چاره ( و یا ماست مالی آن) می نمودند تا اولا چهره زشت و غیر دمکراتیک نظام این چنین علنی به دنیا نشان داده نمی شد و ثانیا نیازی به سرکوبهای خشونت آمیز و قتل عام مردم و دروغ بافی های متعدد در اطلاق صفت اعتشاش گر به مردم نبود.

با وجود زخمهای عمیقی که مردم کشورمان از این همه توهین ها و بی حرمتی ها و قتل عام فرزندان خود توسط نظام دید معتقدم که در دراز مدت همه این حوادث فقط و فقط به نفع مردم باشعور کشورمان تمام خواهد شد و نظام هیچ بهره ای از این حوادث نخواهد برد. چرا که من اعتقاد کامل به تکرار تاریخ برای نظام های سرکوبگر دیکتاتورماب دارم. مردم ایران همچون شیری زخم  خورده از بی حرمتی های این نظام سرانجام روزی یورش نهایی خود را برای انتقام نهایی و استیفای حقوق خود انجام خواهد داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

خوب- بد- زشت

نسخه جدید (2009) فیلم سینمایی خوب، بد، زشت در ایران ساخته شد:

خوب: مردمی که اقدام به راهپیمایی های بدون خشونت در اعتراض به نتیجه انتخابات کردند.

بد: عده ای لباس شخصی و نظامی وابسته به دولت که با باتوم و اسلحه به مردم حمله کردند.

زشت: تلویزیون ایران که میلیونها مردمی را که به خیابانها برای راهپیمایی اعتراضی امده بودند اغتشاش گر نامید.


+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط آیدین  | 

احترام به قانون از نوع آمریکایی و تغییرقانون ازنوع چاوزی و احمدی نژادی

جرج واشنگتن را همه می شناسند. تصویر او بر روی دلارهای سبز آمریکا برای همه آشناست. واشنگتن مرد واقعا بزرگی بود که نقش بسزایی در استقلال آمریکا از بریتانیای کبیر داشت و به نوعی بنیانگذار ایالات متحده آمریکا شناخته می شود. برای همین بعنوان اولین رییس جمهور آمریکا انتخاب شد.  بعد از دو دوره ریاست جمهوری به مدت 8 سال عموم سیاست مداران و مردم آمریکا تمایل داشتند تا با تغییر قانون دوره ریاست جمهوری او را  تمدید کنند اما او به شدت با این خواسته آنان مخالفت کرد تا مانع بوجود امدن این بدعت در تاریخ آمریکا شود و احترام به قانون و ایجاد فرصت برای افراد دیگر را به مردم بیاموزد.

خوب حالا کافی است این را مقایسه کنید با  کشورهایی در دنیای امروز (حدود 200  سال بعد از جرج واشنگتن) که در آنها رییس جمهور خود را تنها فرد اصلح برای اداره کشور می داند و خود به مردم پیشنهاد تغییر قانون برای ادامه ریاست جمهوری داده و با هزینه از جیب ملت اقدام به بر گزاری رفراندوم نیز می کند یا اینکه اقدام به تقلب در نتایج انتخابات برای تداوم دوره ریاست جمهوری خود می کند. اینگونه آدم های خود شیفته به شدت به آدمهایی از جنس خود علاقمند هستند. کافی است به رابطه عاشقانه بین هوگوچاوز و احمدی نژاد نگاهی بیندازیم تا این واقعیت را بیشتر دریابیم.

اصولا همه بدبختی ها در کشورهای غیردموکراتیک از آنجا شروع می شود که بعضی افراد فکر می کنند که بیشتر از بقیه مردم می فهمند و کارآمدترند و در نبود آنها کشور به سمت نیستی و فنا کشیده خواهد شد. اینجاست که حداقل دموکراسی هم که وجود دارد رنگ می بازد و سیستم به سمت استبداد و دیکتاتوری پیش می رود.

خودشیفتگی افراد واقع در راس امور همیشه عامل مرگ زودرس دموکراسی در جوامع بوده است. همانند خودشیفتگی پدر و پسر پهلوی که باعث مرگ نهال نورسته مشروطه و ازبین رفتن امید ملت ایران برای برقراری آزادی و دموکراسی در کشور شد.



+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط آیدین  | 

چرا جمهوریت زدایی؟

دوستی می گفت از اینکه هر از چندگاهی مسوولین نظام به یاد ما مردم می افتند و در ایام انتخابات ملتمسانه و زاری کنان و با ایجاد فضای رسانه ای و تبلیغاتی سنگین شروع به دعوت مردم به شرکت در انتخابات می کنند احساس خوبی بهم دست می دهد. از اینکه سران نظام که هیچ خدایی را بنده نیستند و سوار بر اسب مراد خود می تازند مجبورند در ایام انتخابات دریوزگی رای امثال من را بکنند واقعا مشعوف می شوم و از دیدن چهره سرخ و سفید شده آنها که نگران حضور من و امثال من در پای صندوق های رای هستند کیف خاصی بهم دست می دهد.

اینجاست که دلیل اصلی این هیاهوی راه افتاده در کشور که جریان خاصی بدنبال حذف جمهوریت نظام  هستند را بیشتر درک می کنم و بهشان حق می دهم. راستی آخر چرا باید نظام اسلامی مشروعیت خود را از مردم بگیرد و هر از چندگاهی مجبور باشد از بیت المال برای برگزاری انتخابات بیهوده خرج کند. بدتر از اینکه در ایام انتخابات سران نظام دچار بی خوابی و سردرد ناشی از دلهره برای حضور مردم پای صندوق رای شوند و ملتمس دعای مردم برای این حضور شوند چیزی که واقعا در شان آنها نیست. خوب چه بهتر که این جمهوریت را بگذارند گوشه ای و لیستی از خودی ها را برای اداره امور کشور زیر نظر ولی فقیه و بدون  نیاز به مجلس و رییس جمهور تهیه کنند تا خیال همه راحت شود.

اصولا تجربه نشان داده که قرارگرفتن دو کلمه جمهوری و اسلامی در کنار هم ترکیب متجناسی بدست نمی دهد و یکی از آنها وصله ناجوری برای دیگری است. البته ممکن است روزی "جمهوری اسلامی" که در آن جمهوریت و اسلامیت با هم به سازگاری کامل و احترام متقابل رسیده اند ارایه شود. باید ماند تا دید.

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط آیدین  |