عصیان علیه توهین (2) :
عصیان علیه توهین (2)
در نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر استبداد مذهبی نوع ولایت فقیه همچنانکه تاریخ 30 ساله آن نشان داده توهین به شعور مردم جامعه نمود بیشتری داشته و بوضوح در ادبیات کلامی رهبران آن و همچنین در رفتارهای سیاسی شان آشکار می باشد. اصولا رهبران و کارگزاران این نوع حکومت که برخاسته از طبقه فرومایگان جامعه بوده اند و فاقد صلاحیتهای فردی و اخلاقی لازم هستند اعتقادی به تکریم توده مردم در ادبیات کلامی و رفتارهای سیاسی آنها مشاهده نمی شود. رهبران این نظام هیچ اعتقادی به منافع توده ملت و در واقع منافع ملی نداشته و تنها مهم برای آنها حفظ حکومت و قدرت و منافع اقتصادی سرشاری است که در سایه این حکومت بدست آورده اند. اسف بار تر اینکه در سه دهه گذشته اینان علنا دو عرصه کاملا متفاوت در مباحث مربوط به منافع و اولویتهای مطرح در کشور باز کرده اند و تجربه نشان داده که تعریف کاملا متفاوتی از منافع ملی و منافع نظام جمهوری اسلامی ارایه داده اند. دو عرصه ای که به تجربه به اثبات رسیده که همچون دو خط موازی هستند که هیچوقت نقطه تلاقی مشترکی نداشته اند و دردناک تر اینکه همواره رهبران نظام منافع ملی را قربانی منافع نظام پوشالی خود نموده اند و همواره تاکید بر تفکیک این دو عرصه در ادبیات کلامی آنها مشهود بوده است.
نگاه اندکی به اولویتهای سیاستهای خارجی و دوست و دشمن گزینی و جنگ طلبی های سران نظام که مبنای همه آنها ایدوئولوژی نظام بوده و نتیجه آنها چیزی جز وارد آمدن فشارهای بیش از حد به توده ملت نبوده است خود گواه این مدعا است. تداوم هشت سال جنگ به قیمت کشته و بی خانمان شدن صدها هزار نفر از هموطنانمان و فشار سنگین اقتصادی بر توده مردم تنها بر مبنای شعار صدور انقلاب و تمایل به ابراز وجود و خودنمایی نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی بزرگترین و دردناکترین مثال از جاه طلبی های رهبران این نظام بود که تعریفی متفاوت از منافع ملی در راستای دستیابی به اهداف جاه طلبانه خود داشتند. واژه جنگ با اینکه دیگر در قرن حاضر در قاموس منافع ملی هیچ کشوری جایگاهی ندارد ولی هنوز هم داغ ترین و جذابترین واژه برای رهبران این نظام است بدون اینکه از عواقب وخیم آن برای جامعه و توده مردم دلهره ای به دل داشته باشند.
اشتباهات پی درپی سیاسی در عرصه سیاست داخلی و خارجی، اشتباهات مدیریتی خرد و کلان در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و همچنین فساد ارکان نظام از شمار اعداد و ارقام پا را فراتر نهاده و همه آنها نشاندهنده عدم تکریم توده مردم و خرد جمعی و بی توجهی به منافع ملی می باشد. عدم شایسته سالاری و سپردن امورات کشور بدست به اصطلاح افراد متعهد به نظام و در عین حال غیرمتخصص، تقسیم توده مردم به دو گروه خودی و غیر خودی، منزوی کردن یا فراری دادن نخبگان و روشنفکران واقعی جامعه، آزمون و خطاهای بسیار در مدیریت خرد و کلان کشور و عدم کارشناسی صحیح تصمیمات و قوانین و عدم استفاده از کارشناسان متخصص، درصد بالا و روزافزون نرخ تورم اقتصادی و بیکاری در کشور که نماد عینی عدم مدیریت صحیح اقتصادی کشور می باشد مواردی اندک از بیشمار موارد عدم صلاحیت رهبران نظام و بی توجهی آنان به منافع ملی یا در واقع همان منافع توده مردم می باشد.
سران نظام نشان داده اند که مفتضح ترین ادبیات کلامی را در بین سران حکومت های دنیا دارند. کافی است به سخنرانی ها و واژه گزینی آنها و اسف بارتر از آن نوع برخورد با مردم در دیدارهای مردمی که حداکثر تلاش را در تحقیر مردم نشان می دهند بیاندازیم تا به ماهیت بی اخلاقی و فرومایگی اینان پی ببریم. دروغگویی های پی درپی و بدتر از آن تناقض گویی های بیشمار سران نظام و در موارد بسیاری سخن گفتن های بدون تفکر و تامل و از سر غرور و کبر بیش از حد، شیفتگی اینان را به قدرت باد آورده ای که در اختیار دارند نشان می دهد. قدرتی که در سایه آن به توده مردم همچون گله ای از احشام می نگرند.
در این سیستم قشر جوانان جامعه بیشترین توهین ها و تحقیرها را از سوی رهبران و کارگزاران نظام تحمل می کنند. نبود آزادیهای فردی و اجتماعی و سیاسی برای این قشر پرشور و آرمان گرا که درصد بالایی از آنها دارای تحصیلات دانشگاهی و آگاه به مسایل روز هستند و بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، بیکاری و نبود فرصت های شغلی مناسب که در نتیجه عدم تخصص گرایی و شایسته سالاری در کشور و پر کردن مناصب و مشاغل بوسیله افرادی غیر متخصص و صرفا وابسته به سیستم ایجاد شده، فشار اقتصادی سنگین و تورم بالا و عدم توان مالی برای ازدواج و آغاززندگی زناشویی و بالا رفتن سن ازدواج همه از مواردی است که بار معنایی جز تحقیر این قشر فهمیده و نادیده گرفته شدن آنها توسط این نظام را ندارد. قشری که در تحولات اخیر نشان داد که در راه رهایی از این همه تحقیر و توهین حتی حاضر است سینه خود را در برابر گلوله های مزدوران نظام سپر کنند.
در مجموع، این رفتارهای سیاسی پر خطا و اشتباهات مدیریتی خارج از شمارش سران نظام که به نوعی در آنها منافع ملی در نظر گرفته نمی شود مفهومی جز تداوم توهین به شعور مردم کشورمان و استحمار آنها نمی تواند داشته باشد. چرا که چگونه می توان پذیرفت در جامعه ای که مردم آن جزو باهوش ترین و با استعدادترین ملل دنیا بوده نوابغ بیشماری را به دنیا ارایه کرده که در حال حاضر در گوشه و کنار دنیا با دانش و تخصص و توانایی های خود حیرت و تکریم دیگر ملل را بر می انگیزند این چنین وضعیت مفتضحی حاکم باشد و هنوز در جمع کشورهای جهان سوم قرار داشته باشد آنهم با وجود اینهمه سرمایه های مادی خدادادی. آیا این نوع حکومت و این نوع مدیران خود شیفته باعث تحقیر این ملت نیست. آنچه که مسلم است توده مردم و بویژه جوانان خسته از این همه توهین و تحقیر و بی توجهی و تکروی سران نظام بدنبال فرصتی طلایی هستند که بساط این سیستم را در هم بپیچند. همان چیزی که مبنای جنبشهای بی شمار کوچک و بزرگ محلی و ملی مردم کشورمان در سالهای اخیر بوده و رهبران نظام بدون توجه به واقعیت ها و اصلاح خود اقدام به فرافکنی و ریشه یابی این حنبش ها در خارج از کشور می کنند. همان حماقت مطلقی که همه کج فهمان مستبد در طول تاریخ انجام داده اند.

